تبليغاتX
تنهایی
شهر غربت
 

بهت نمی گم

بهت نمی گم دوست دارم.ولی قسم میخورم که دوست دارم

بهت نمیگم که هرچه که میخوای بهت میدم.

نمیخوام خوابتو ببینم چون تو خوشتر از خوابی

اگه یه روز چشمات پر از اشک شد دنبال یک شونه گشتی که گریه کنی.

صدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم .اما منم پا به پات گریه میکنم

اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صدام کن.قول میدم سکوت کنم

اگه دنبال یک خرابه گشتی تا نفرتتوتوش خالی کنی.صدام کن چون قلبم تنهاست

اگه یک روزخواستی بری قول نمی دم جلوت بگیرم.اماباهات میدوم

اگه یک روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوت بگیرم.اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم……

|+| نوشته شده توسط .:.شیوا.:. در  |
 

                                              به نام انکه از من تنهاتر است

در مرام ما بی وفایی نبود  مكتب ما نا رفيقي را نمي شناخت در قانون نگاهایمان حرف های سرد نبود

درلبخندهایمان هیچ خنجرای ضربه نمی زد.تو خودت خود خوب میدانی که چشمهایمان الوده به هوس نبود

و دستهایمان گل بی اجازه نمی چید.قلب مان به خطا نمی تپید و پایمان به بیراهه نمی رفت

تو بهتر از من میدانی که  در رسم ما قلبی را اسیر کردن .نگاهی به شرم انداختن  اشکی را راوانه ساختن

وبعد به سادگی رها کردنو پا را روی بایدها نهادن جایی نداشت

                                                           

|+| نوشته شده توسط .:.شیوا.:. در  |
 

گذشت لحظه هاي با تو بودن
و در پاييز عشقمان
نامي از دوست داشتن باقي نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بي رحم تقدير
درو کرد گندمزار دلهايمان را
و تهي شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده هاي غمگين
در آن کوير آرزو
شاعري دل شکسته و تنها
مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها
شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکي به ياد همه خاطره ها ....

|+| نوشته شده توسط .:.شیوا.:. در  |
 

 

 

خیلی سخته که بغض داشته باشی اما.......نخواهی کسی بفهمه

 

که  سالگرد اشنایی با عشقت را بدون حضور خودش جشن بگیری

خیلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن .جز اونی که فکر می کنی به خا طرش زندهای

خیلی سخته غرورت را به خاطر یه نفر بشکنی بعد بفهمی دوستت نداره

خیلی سخته که همه چیز را به خاطر یه نفر از دست بدی .اما اون بگه دیگه نمی خوامت.............

 

 

|+| نوشته شده توسط .:.شیوا.:. در  |
 

تنگ غروبه...... خورشید اسیره...می ترسم امشب .......خوابم نگیره.......

سیاهی شب ......چشماشو واکرد...ستاره من....... منو صدا کرد..........

بازم مثل هرشب....از دیده پنهون.......یک مرد عاشق ..... با چشم گریون.........

اواز می خونه از پشت دیوار.............کی خواب امشب ........کی مونده  بیدار....

چرا شب من سحر نمی شه.......گل ستاره پر پر نمی شه......تو شهر خورشید.....

یه قصر نوره...راه من وتو تا شهر چه دوره...راه من تو تا شهر چه دوره................دوستت دارم

 

 

 

 

 

سرکلاس دو خط سياه موازي روي تخته کشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنکه يکي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشکند.

|+| نوشته شده توسط .:.شیوا.:. در  |
 

توی ساحل روی شن ها قایقی به گل نشسته

یکی با چشمون گریون گوشه ای تنها نشسته

نگاه پر اضطرابش به افق به بی نهایت

ساکته اما تو قلبش داره یه دنیا شکایت

تو چشاش حلقه ی اشکه توی قلبش غم دنیا

منتظر به راه یار تا بیاد امروز و فردا

باورش نمی شه عشق وهمه دنیاش زیر آبه

تنها مونده توی ساحل زندگی براش عذابه

خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمی ره

همه دنیاش زیر آبو خودشم به غم اسیره

دست بی رحم زمونه عشقشو برده به دریا

حالا از خودش می پرسه میادش آیا وآیا

عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمی مونه

دل عاشقو شکستن شده کار این زمونه

خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمی ره

همه دنیاش زیر آبو از غم دوریش می میره

هرگز از یادش نمی ره

از غم دوریش می میره

چرا غمگيني؟عاشق شدم!!!! آيا عشق شيرين است؟بله....شيرين تر از زندگي!!!! چرا تنهايي؟ويژگي عاشق هاست!!!! لذت تنهايي چيست؟فکر به او و خاطرات !!! چرا مي روي؟براي اينکه او رفت!!!! دلت کجاست؟پيش او!!!! قلبت کجاست؟او برده!!!! پس حتما بي رحم بوده؟نه...اصلا!!!! چرا؟چون باز هم او را مي پرستم

 

   

         

|+| نوشته شده توسط .:.شیوا.:. در  |
 عشق

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست

تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست

تنهایی را دوست دارم زیرا......

افسوس

افسوس که از همه عشق

از ان همه محبتبی ریا

از ان همه سکوت عاشقانهکه حرف تو را فریاد می کرد

چیزی از یک دنیا سرزنش تلخ

چیزی جز درد بی حاصل و بی خیری باقی نمانده

|+| نوشته شده توسط .:.شیوا.:. در  |
 

زیباترین گلها زیر پایت

قشنگترین چشمها بدرقه راهت

 

زیباترین لبخند ها بر لبانت و

بالا تریندستها نگهبانت

 

تقدیم به چشمی که اشکش منم

 

تقدیم به اشکی که غمش منم

تقدیم به شمعکیه پروانه اش منم

تقدیم به گلی که گلزارش تویی

 

دوست دارم اشک باشم

گوشه چشمت نشینم تا اگر

روزی بیفتمصورت ماهت را ببوسم

 

 

زنگی عشق است عشق افسانه نیست

انکه عشق را افرید دیوانه نیست عشق

عشق ان نیشت که کنارش باشی عشق

ان است که بیادش باشی

 

بگیر این گل از من یادبودی که تنها لایق

این گل تو بودیفراوان امدند این گل را بگیرند

ندادم چون عزیز من تو بودی

 

 

زندگی سه چیز است

اشکی که خشک می شود

لبخند که محو می شود

یادی که میماند

 

 

|+| نوشته شده توسط .:.شیوا.:. در  |
 

رو به كوي خدا تنها ترين تنهاي تنهائي هايم سوار بر بال فرشتگان

 

براي رهايي از اين جهان خلاصي از دست اين آدمها رو به جهاني ديگر

 

جهاني كه در آن ديگر كسي اداي زندگي كردن را در نمي آورد كسي

 

دل كسي را نمي شكند ديگر از اين اما و اگرها و شايدها خبري نيست

 

هر چيزي كه هست همه محبت و عشق و علاقه زندگي به معناي واقعي

 

ديگر از تنهايي و بي كسي خبري نيست فقط من هستم و خداي من

 

زندگي اينجا چقدر زيباست .

|+| نوشته شده توسط .:.شیوا.:. در  |
 
 
بالا