تبليغاتX
تنهایی
شهر غربت
 

تنگ غروبه...... خورشید اسیره...می ترسم امشب .......خوابم نگیره.......

سیاهی شب ......چشماشو واکرد...ستاره من....... منو صدا کرد..........

بازم مثل هرشب....از دیده پنهون.......یک مرد عاشق ..... با چشم گریون.........

اواز می خونه از پشت دیوار.............کی خواب امشب ........کی مونده  بیدار....

چرا شب من سحر نمی شه.......گل ستاره پر پر نمی شه......تو شهر خورشید.....

یه قصر نوره...راه من وتو تا شهر چه دوره...راه من تو تا شهر چه دوره................دوستت دارم

 

 

 

 

 

سرکلاس دو خط سياه موازي روي تخته کشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنکه يکي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشکند.

|+| نوشته شده توسط .:.شیوا.:. در  |
 
 
بالا