
توی ساحل روی شن ها قایقی به گل نشسته
یکی با چشمون گریون گوشه ای تنها نشسته
نگاه پر اضطرابش به افق به بی نهایت
ساکته اما تو قلبش داره یه دنیا شکایت
تو چشاش حلقه ی اشکه توی قلبش غم دنیا
منتظر به راه یار تا بیاد امروز و فردا
باورش نمی شه عشق وهمه دنیاش زیر آبه
تنها مونده توی ساحل زندگی براش عذابه
خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمی ره
همه دنیاش زیر آبو خودشم به غم اسیره
دست بی رحم زمونه عشقشو برده به دریا
حالا از خودش می پرسه میادش آیا وآیا
عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمی مونه
دل عاشقو شکستن شده کار این زمونه
خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمی ره
همه دنیاش زیر آبو از غم دوریش می میره
هرگز از یادش نمی ره
از غم دوریش می میره

چرا غمگيني؟عاشق شدم!!!! آيا عشق شيرين است؟بله....شيرين تر از زندگي!!!! چرا تنهايي؟ويژگي عاشق هاست!!!! لذت تنهايي چيست؟فکر به او و خاطرات !!! چرا مي روي؟براي اينکه او رفت!!!! دلت کجاست؟پيش او!!!! قلبت کجاست؟او برده!!!! پس حتما بي رحم بوده؟نه...اصلا!!!! چرا؟چون باز هم او را مي پرستم

|
+| نوشته شده توسط
.:.شیوا.:. در
|